كرم‌كتاب

معرفي كتاب «دنياى وارونه»

نام كتاب: دنياى وارونه
نام نويسنده: عزيز نسين
مترجم: ثمين باغچه‌بان - ولي‌الله عاصفي
ناشر: انتشارات جامي
تعداد صفحه: 424 صفحه
نوبت چاپ: چاپ اول 1381
تيراژ: 2420 نسخه
شابك: 2-03-7468-964
از قرار معلوم بعد از مدت‌ها وزارت ارشاد اجازه چاپ آثار عزيز نسين را داده است. تا جائى كه يادم هست، آخرين بار به دليل ترجمه «آيات شيطانى» سلمان رشدى به تركى، آثار عزيز نسين در ايران توقيف شد. اما به نظر من عزيز نسين بيشتر به خاطر نوع طنزش است كه هم در دوران پهلوى و هم در دوران بعد از انقلاب (به جز مدتى در آواخر پهلوى و اوايل انقلاب) با كم محبتى مسئولان ايرانى مواجه شده است.
عزيز نسين، به دليل طنز جالبش نه تنها در كشور خودش تركيه معروف است، بلكه در بسياري از كشورهاي در حال توسعه مانند ايران نيز طرفداران زيادي دارد. به طور كلى ويژگى طنز او، بيشتر نشان‌دهنده جوامع است كه مى‌خواهد ادعاى جوامع پيشرفته و مترقى را در بياورد.
داستان‌هاى بلند و كوتاه عزيز نسين را مى‌توان به چهار گروه:
1- داستان‌هاى سياسى
2- داستان‌هاى اجتماعى
3- داستان‌هاى اقتصادى
4- داستان‌هاى خانوادگى
در هر كدام از اين داستان‌ها عزيز نسين كه معمولاً داستان‌هايش را از ديد اول شخص مى‌نويسد، با گروهى از افراد برخورد مى‌كند، و رفتارهاى‌ مسخره آنها را كه ادعاى بزرگى و پيشرفت دارند به نمايش مى‌گذارد.
در داستان‌هاى سياسى، او سياست‌مداران را به سخره مى‌گيرد كه در عين ديكتاتورمنشى، خود را يك آدم مترقى و دموكرات معرفى مى‌كنند. همچنين در اين داستان‌ها شما با روستائيانى برخورد مى‌كنيد كه قبل از آنكه كمترين درك و سوادى سياسى داشته باشند وارد جريانات پيچيده حزبى مى‌شوند!
رقابت‌هاى پوچ و توخالى و حكومت‌هاى خشن و ديكتاتور نيز در اين سرى داستان‌ها به مسخرگى كشيده مى‌شود. او همچنين جامع در حال تبديل از دوران فئوداليتى به دوران دموكراسى را به نمايش مى‌گذارد و نشان مى‌دهد تقليد كوركورانه از الگوهاى غربى هميشه نمى‌تواند موفق باشد.
اما در داستان‌هاى اجتماعى، به رفتارهاى مردم و جامع در مقابل مشكلات توسعه اجتماعى مى‌پردازد. و نشان مى‌دهد كه فرمول‌هاى توسعه اجتماعى غربى براى هر جامعه‌اى درست در نمى‌آيد.
در داستان‌هاى اقتصادى، او جوامعى را به نمايش مى‌گذارد كه به دو سطح دارا و ندار تقسيم شده است. و ندار هيچ موقع نمى‌تواند به سطح دارا برود مگر با حقه‌بازى و كلاه‌بردارى. او همچنين رانت‌خواران (از هر نوع) را در اين داستان‌ها به تصوير مى‌كشد. طنز گيرا و بى‌رحم عزيز نسين كه همواره از ديد انسان‌هاى فقير به جامع نگاه‌ مى‌كند. بسيار جذاب و منطبق بر الگوهاى كشورما چه قبل از انقلاب و چه در زمان حال مى‌باشد.
در داستان‌هاى خانوادگى، او نظام خانواده‌اى سنتى را به نمايش مى‌گذارد كه درگير مشكلات جامع نيم‌صنعتى شده است. روابط بچه‌ها با والدين و خانواده با فاميل‌هاى دور و نزديك موضوع اكثر اين داستان‌ها مى‌باشد. در اين داستان‌ها نيز معمولاً فقر يك عنصر اصلى داستان مى‌باشد.
شايد بهترين نماد براى طنز عزيز نسين كاريكاتورى باشد كه ناشر خوش سليقه آن را بر روى جلد كتاب چاپ كرده است. در لحظه اول كاريكاتور به نظر شما شخص آشناى ملانصرالدين مى‌باشد. اما اگر دقت بيشتر بكنيد، مى‌بينيد كه اين شخص در واقع يك كابوى آمريكائى است كه وارونه سوار اسب شده، كلاهش را به پا كرده و چكمه را به سر، هفت‌تيرش را سر و ته بسته است و حتى كت فراكش را وارونه پوشيده است!
در پيشگفتار كتاب و در معرفى عزيز نسين آمده است:
«عزيز نسين يكى از نويسندگان بسيار مشهور كشور همسايه‌امان تركيه است. عزيز به سال 1915 در استانبول ديده به جهان گشود و پس از گذراندن دوران ابتدايى وارد دبيرستان نظام گرديد. او در سال 1935 دبيرستان نظام را به پايان رساند. در سال 1937 از دانشكده افسرى فارغ‌التحصيل و افسر ارتش شد. در سال 1937 دانشكده فنى را نيز به پايان رسانيد و دو سال هم در آكادمى هنرهاى زيبا تحصيل كرد. در سال 1944 از ارتش كناره‌گيرى كرد و كار نويسندگى را پيشه‌ى خود ساخت. در آن ايام با مشاغل گوناگونى از قبيل: روزنامه‌فروشى، كتابفروشى، عكاسى و حسابدارى و غيره‌گذران زندگى مى‌كرد.
عزيز به خاطر نوشته‌هايش بارها محكوم و به زندان افتاد و مجموعاً پنج‌سال و نيم از دوران نويسندگى خود را در زندان‌ها گذراند.
مجموعه آثارش شامل 37 جلد كتاب است كه عبارتند از پنج جلد رمان، دو جلد نمايشنامه، دو جلد نوشته‌هاى گوناگون، 2 جلد قصه‌ براى بزرگسا‌ل‌ها و 27 جلد مجموعه داستان.
او در سال‌هاى 1956 و 1957 در كنگره‌ى نويسندگان بين‌المللى طنزنويسى كه در ايتاليا برگزار شد، شركت كرد و در هر دو بار مقام اول و جايزه‌ى نخل طلا را به دست آورد. آثارش تقريباً به همه زبان‌هاى زنده جهان ترجمه شده است و اينك سختى درباره اين كتاب.
مجموعه حاضر شامل 50 داستان طنز از عزيز نسيت نويسنده پرآوازه و نامدار تركيه است كه در سال‌هاى گذشته توسط مترجمان عاليقدر كشورمان همچون ثمين باغچه‌بان، ولى‌الله آصفى و ... ترجمه و در مجلات مختلف و گوناگونى چاپ و منتشر شده است كه اينك ما به لطف خداوند بزرگ اين داستان‌ها را گرد‌آورى كرده و به صورت مجموعه‌ى حاضر تقديم خوانندگان گرامى مى‌كنيم.»

اما نكته جالب، عدم حضور حتى يكى از داستان‌هاى طنز سياسى عزيز نسين در اين مجموعه است كه براى من جاى تعجب زيادى دارد. بخصوص در اين زمان كه ما تازه مى‌خواهيم دموكراسى را مزه‌مزه كنيم، به نظر طنز عزيز نسين چاشنى خوب است كه متاسفانه به هر دليل در اين كتاب به آن كمتر پرداخته شده است.

يكى از داستان‌هاى بسيار زيباى اين مجموعه كه توصيه مى‌كنم حتماً آن را مطالعه كنيد، داستان سگ محله است. در اين داستان روزگار سخت و نكبت‌بار سگ ولگردى به نمايش گذارده مى‌شود كه نسل اندر نسل يك محله او را عذاب داده‌اند و از عذاب او لذت برده‌اند. سگ مدتى مورد توجه يك خانواده آمريكائى واقع مى‌شود و بلافاصله محبوب كل محله مى‌شود و رنگ سعادت را مى‌بيند. ماجرا تا آنجا پيش مى‌رود كه خانواده آمريكائى مى‌خواهد او را با خود به خارج ببرد، اما اهالى محله جلوى آنها مى‌ايستند و مدعى‌ مى‌شوند اين سگ محله ما است و كسى حق ندارد آن را از ما بگيرد. آمريكائى‌ها مى‌روند. و در مدت كمى زندگى سگ به همان دوران نكبت قبلى بر مى‌گردد.
حالا اين خود شما هستيد كه بايد تفسير كنيد اين سگ سنبل چه كسى و يا چه چيزى مى‌تواند باشد. آيا نخبه‌گان علمى و مخترعان و مكتشفان ما همين سرنوشت را ندارند، هنرپيشه‌ها، ورزش‌كاران و حتى سرمايه‌گذاران ما چنين سرنوشتى را در كشور خودشان تجربه نمى‌كنند؟!

يك نمونه ديگر از داستان‌هاى اين كتاب ماجراى «حمدى فيل» است كه در ادامه آورده‌ام



حمدى فيل

از شهربانى كل استانبول به تمام شهربانى‌هاى استان‌ها و شهرستان‌ها و بخش‌ها و قصبات بخشنامه زير تلگرافى مخابره گرديد:
«حمدى فرزند نصير معروف به حمدى فيل كه از دزدان سابقه‌دار و خطرناك است و محكوميت‌هاى متعدد كيفرى دارد از زندان فرار كرده است. مشخصات او طبق گزارش اداره هويت بدين قرار است:
1. قد بلند
2. وزن 200 كيلو!
3. سن 35 ساله
4. زنگ مو بلوطى
5. سه دندان آسيابش افتاده
6- در فك بالا يكى از دندان‌هايش پر شده
7- در فك پايين يكى از دندان‌هايش روكش طلايى داره.
8- لباس، قهوه‌اى راه‌راه
10- صورت گرد
11- چشم زاغ
اين دزد سابقه‌دار هنگامى كه نگهبان كشيك خوابش برده بود از فرصت استفاده كرده و فرار نموده است. قدغن نماييد ماموران آگاهى مراقب اوضاع باشند و هر كجا گيرش آوردند فوراً تحت‌الحفظ به استانبول اعزام داريد.
ضمناً عكس حمدى فيل نير ارسال گرديد. فوراً نسخه‌هايى از آن چاپ و در اختيار ماموران بگذاريد. به ژاندارمرى دستور داده شده كه مرزهاى مملكت و دروازه‌هاى شهر را شديداً تحت مراقبت قرار دهند كه مبادا حمدى فيل موفق بخروج از كشور گردد. مراقبت دقيق و شدت عمل در اين مورد بى‌نهايت ضرورى است.»
****
در ايستگاه راه‌آهن يكى از شهر‌ها، دو نفر مامور آگاهى گفتگو مى‌كنند:
- رمضان! خوب نگاش كن اونو ميگم ...
- اونى كه داره پپسى مى‌خورد... مث اينكه خودشه آره خودشه ....
- يواش‌تر حرف بزن داداش! راس ميگى آره خودشه ... عكس شو بده ببينم.
مامور آگاهى از جيب خود عكسى در آورد و به همكارش نشان داد.
- نه بابا، اين عكس خودته.
- راس ميگى عوضى دادم. ببين محمود اين عكسو من عيدى انداختم، چطوره؟ خوبه؟
- آره خيلى خوبه! حالا وخت اين حرفا نيس، زودباش عكس حمدى فيلو بده!
- اين عكسو ببين، مال پسرمه، يادگار دوره‌ى سربازيشه، اينم كه مال اون ياروس، «دومان على» قاچاقچى را ميگم... اينم كه امروز صبح از هتل گيرش آوردم مال اول زن خارجيه كه جيب‌بره...
- زودباش داداش عكس حمدى فيلو بده!
رمضان و محمود عكس‌ها را يكىيكى نگاه مى‌كنند.
- محمود! يارو را ببين مث اينكه ميخواد از چنگمون در بره.
- آره ببين چطورى دور و بر شو مى‌پاد.
- آهان پيداش كردم عكس خودشه، عيناً شبيه ياروس.
ماموران آگاهى بمردى كه پپسى كولا مى‌خورد نزديك شدند و با نگاه‌هاى مخصوص خود - كه از آن سوء ظن و شك و ترديد مى‌باريد - سراپاى آن مرد را ورانداز كردند.
- بيا اينجا ببينم داداش!
در حاليكه يكبار بعكس و يكبار بآن مرد نگاه مى‌كردند، رمضان گفت:
- محمود خوب نگاش كن.
- رمضان مث اينكه شبيه يارونيس
- نه داداش! بهتره خود آقاى رئيس هم يه دفه به‌بيندش ممكنه او بتونه تشخيص بده.
- داداش ياالله راه بيفت!
- كجا؟
- ميريم شهربانى.
***
در يك شهر ديگر دو نفر مامور آگاهى، وسط بازار - در حاليكه شانه‌بشانه هم راه مى‌روند - آهسته با هم صحبت مى‌كنند.
- راستى شكور! آبرومون كم‌كم داره ميره‌ها... از صبح تا عصر داريم مى‌گرديم هنوز يارو را پيدا نكرده‌ايم... نميشه به اداره دس خالى رفت.
- شايد اين يكى كه داره مياد خود او باشه - بيا تحقيقات كنيم.
- ببينم داداش اسم شما چيه؟
- مصطفى!
- ميگه «مصطفى»
- پس مى‌خواستى بگه «حمدى فيل»؟
- باهاس نزاريم از چنگمون در بره!
- داداش با ما نمياى؟
- كجا؟
- شهربانى!
***
در يكى از كافه‌هاى شهرستان ديگر دو مامور آگاهى به سلامتى هم مى‌خوردند.
- ديروز سه «حمدى فيل» گرفتيم اما رئيسمون از هيچكدوم خوشش نيومد.
- اين رئيس هم يه آدم نخاله‌س. دايم پى‌بهانه مى‌گرده، ميخواد ايراد بگيره.
- يواش! اون يارو را باش! اون گوشه نشسته تنهاس.
- آره مث اينكه خودشه.
- اما حمدى فيل كه ميگن چاقه، اين يارو خيلى لاغره همه‌اش استخونه.
- برادر مگه از دست پليس فرار كردن و مخفى شدن كار آسونيه؟ هر چى گوشت تن آدم باشه آب ميشه.
- راس ميگى! اما رنگ موى يارو كه سياهه موى حمدى فيل بلوطيه.
- عجب مگه نميدونى‌اون قدر يارو تو بيابانها پرسه زده كه موهاش سياه شده‌، تازه از كجا معلوم كه موهاشو رنگ نكرده باشه.
- درسته! اما موهاى اين يارو كه پرپشته در صورتيكه موهاى حمدى فيل ريخته و كم پشته.
- داداش جون! ما چل ساله تو اينكاريم، يه آدم فرارى واسه اينكه رد گم كنه كلاه‌گيس هم ميذاره.
- پس چرا معطليم؟ پاشو يارو را بگيريم.
مامورين آگاهى سر ميز مردى كه تنها نشسته بود مى‌روند.
- اسم سركار چيه؟
- حمدى.
مامورين آگاهى نگاه پيروزمندانه‌اى‌ به همديگر مى‌كنند.
- نگفتم خودشه؟!
- مواظب باش ممكنه اسلحه داشته باشه.
- دستها بالا! تكون نخور.
- جيبهاشو بگرد!
- آقايون مگه چه اتفاقى افتاده از من چى مى‌خواين؟
- يالله راه بيفت!
- كجا؟
- شهربانى!
- آخه من چيكار كردم.
- زياد حرف نزن اونجا همه‌چيزو خواهى فهيمد.
***
در يكى از خيابان‌هاى يكى از شهرهاى ديگر دو نفر مامور آگاهى جلوى عابرى را مى‌گيرند.
- دهنتو واكن ببينم!
- والله تو دهنم هيچ چى نيس.
- ميگم بدون دردسر دهنتو واكن.
مرد عابر دهانش را باز مى‌كند. مامور آگاهى دندانهايش را بدقت نگاه مى‌كند و بعد از رفيقش مى‌پرسد:
- تو اون كاغذ ببين چند تا از دندون‌هاى فك بالا را پر كرده و يكى از دندانهاى فك پايينش روكش طلايى دارد...»
مامور آگاهى دندان‌هاى عابر را مى‌شمارد:
- يك ... دو ... سه ... چهار ... (حركن نكن! اشتباه كردم!)
- يك ... دو ... سه ... چهار ... پنج ... بيست و چهار! بيست و چهار دندون داره.
- بيست‌چهار؟ چندتاش افتاده؟
- هش تا.
- هو! هو! او خودش دندون‌هاشو در آورده كه شناخته نشه.
- آقايون دندوناى من همش مصنوعيه حتى يكيش هم مال خودم نيس.
- ببين تو كاغذ چى نوشته‌ان، راجع به دندان مصنوعى چيزى توش هس؟
- چيزى در اين باره ننوشته‌ان.
- حتماً فراموش كردن... اشتباه نكنم اين خودشه خود حمدى فيله، هيكلش مث فيله!
- اين دندونشو خوب نگاه كن، روكش طلايى داره!
- ياالله راه بيفت.
- كجا؟
- شهربانى
***
پس از چند روز از شهربانى‌هاى استانها و شهرستانها ... صدها تلگراف باين مضمون به شهربانى كل استانبول رسيد:
«پاسخ تلگراف شماره ... بخشنامه ... به اطلاع مى‌رساند در منطقه عمليات ما تاكنون 14 حمدى فيل دستگير شده كه همگى لباس قهوه‌اى راه‌راه دارند، از اين عده هشت نفر دندون طلايى دارند. دستگيرشدگان تحت‌الحفظ به مركز اعزام شدند. متمنى است دستور فرماييد كه آيا اين عده كافيه يا بازهم به تعقيب سارق ادامه دهيم!»
«پاسخ تلگراف شماره .... بخشنامه‌هاى شماره ... به اطلاع مى‌رساند: در منطقه عمليات ما دو دوجين حمدى فيل بازداشت شده كه از 180 تا 220 كيلو وزن دارند. اختلاف وزن از نادرستى وزنه‌هاست. چشمان همگى زاغ است. مطابق مشخصات ارسالى اداره هويت، در حمدى فيل بودن آنها شكى نيست. منتها هيچكدام حاضر به اعتراف نشده‌اند. بازداشتيها تحت‌الحفظ به مركز اعزام شدند. براى دستگيرى، بقيه ماموران در كمال دقت و هوشيارى مراقب اوضاع هستند، با احترامات فائقهو
***
شهربانى كل استانبول پس از دريافت تلگرافات، شهربانى‌هاى استان‌ها و شهرستان‌ها ... تلگراف زير را به صورت بخشنامه به همگى آنها مخابره كرد:
«بازداشت‌گاه‌هاى‌موقت و زندون‌هاى عمومى و حتى اتاق‌ها و راهروها و مستراح‌هاى شهربانى از حمدى فيل پر شده است. از توقيف حمدى‌فيل‌هاى ديگر خود‌دارى كنيد. زيرا امروز خود حمدى فيل پس از اطلاع از جريان امر و توقيف بيگناهان با پاى خودش به شهربانى آمد و از فرار خود معذرت خواسته است!




به همه دوستان توصيه مى‌كنم حتماً اين كتاب جذاب را مطالعه كنند.

شاد و كتاب‌خوان باشيد،
كرم كتاب

پ.ن: خيلى دلم مى‌خواست بيش از اين‌ها در مورد عزيز نسين صحبت كنم، اما سرم خيلى شلوغ است و ميزم پر شده از كتاب‌هاى كه گزارششان را هنوز برايتان ننوشته‌ام. پس تا اثر بعدى بايد صبر كنيد.
نویسنده : کرم کتاب : ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٤ فروردین ،۱۳۸٢
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم