كرم‌كتاب

معرفى كتاب «افسانه سيد رشيد»

نام كتاب: افسانه سيد رشيد
نام نويسنده: شاپور آرين‌نژاد
ناشر: دنياى كتاب
نوبت چاپ: چاپ دوم 1376
شمارگان: 2000 نسخه
شابك: 964-5870-62-3
قيمت: 12،000 ريال
تعداد صقحه: 384 صفحه

مدتى بود كه دلم مى‌خواست يكى از كتاب‌هاى آقاى «شاپور آرين‌نژاد» را مطالعه كنم. برايم عجيب بود كه چطور نويسنده‌اى با اين حجم آثارى كه ازش باقيمانده،(24 جلد بر اساس راهنماى پشت جلد همين كتاب) گمنام مانده است و در هيچ كجا نه درباره نويسنده و نه درباره كتاب‌هايش مطلبى نخوانده‌ام. كتاب‌هاى البته در اين سال‌هاى اخير تجديد چاپ شده و در بيشتر كتاب‌فروشى‌ها پيدا مى‌شود. اما من هم مثل هر كرم‌كتاب باتجربه‌اى يك دفعه كل پس‌اندازم را با يك كتاب چند جلدى از يك نويسنده ناشناس حرام نمى‌كنم.
بنابراين مدت‌ها گذشت و كتاب‌هاى آقاى «آرين نژاد» توى كتاب‌فروشى‌ها گرد و خاك خورد تا اينكه من به كتاب «افسانه سيد رشيد» از ايشان برخوردم. از آنجا كه كتاب يك جلدى بود و قيمت مناسبى هم داشت دل را به دريا زدم و آن را خريدم.

اما تقريباً مى‌توانم بگويم بعد از خواندن اولين پاراگراف‌هاى كتاب، از خريد خودم پشيمان شدم. نويسنده حتى با اولين فنون نويسندگى نيز آشنا نبوده است. براى نمونه چند تا از اشكلات جالب را برايتان نقل مى‌كنم. در يك جاى كتاب قهرمان داستان را بيست‌ و پنج ساله معرفى مى‌كند و چند صفحه بعد بيستمين سالگردش تولدش را اعلام مى‌كند. در اواسط داستان قهرمان كه همان سيد رشيد است، براى رد گم كردن با جراحى پلاستيك تغيير چهره مى‌دهد و در ضمن به «قدرت» تغيير نام مى‌دهد. اما تا آخر داستان همه از دوست و دشمن او را به نام «سيد رشيد» مى‌شناسند. در ابتداى داستان نويسنده اعلام مى‌كند كه اين حوادث را از روى دفترچه خاطرات سيد رشيد مى‌نويسد. بنابراين شما توقع داريد كه ديد داستان اول شخص باشد. اما داستان زمانى به صورت اول شخص، زمانى به روايت راوى و زمان به روايت سوم شخص نقل مى‌شود و هيچگونه واسطى بين اين قسمت‌ها نيست به طورى كه خواننده گيج مى‌شود. در صفحه‌هاى اول كتاب ماجراى اعدامى به صورت رازگونه به نمايش گذاشته مى‌شود به طورى كه پيشبينى خواننده اين است كه خط داستان با اين اعدام شروع شده و به گرفتن انتقام ختم مى‌شود. اما اين ماجرا كه به دفعات در كتاب به آن اشاره شده است، به يك دفعه از مسير داستان خارج مى‌شود و به صورت يك راز باقى مى‌ماند. جالب‌تر از همه اينكه در بعضى از قسمت‌ها حتى اشخاصى كه در صحنه هستند را اشتباه معرفى مى‌كند!

داستان نيز داستان جديدى نيست. داستان پسر خوب و كارى است كه بر اثر دست سرنوشت تبديل مى‌شود به يك راهزن. البته وسطش هم نويسنده براى خالى نبودن عريضه چندتا اجراى
عاشقانه را هم پيش كشيده است! (شايد تقليدى از «رابين هود» و يا «دون ژوان» باشد)
سيد رشيد در كودكى پدر و دائيش را از دست مى‌دهد و در نوجوانى مادرش را. با وجود اينكه پول زيادى در دست و بالش بوده است پيش يك ارمنى مى‌رود كه مكانيكى ياد بگيرد. به مرور ايام استاد مكانيكى مى‌شود و به همراه جمال پسر بزرگ مرد ارمنى مكانيكى را اداره مى‌كنند. در ضمن عاشق دختر مرد ارمنى به نام عروس هم مى‌شود. در حالى‌ كه جمال از او خواسته است كه پدر و مادرش را براى معرفى كند (سيد رشيد نام پدرش را نمى‌داند) سيد رشيد سر به بيابان مى‌گذارد و با يك گاو كوهى به نبرد مى‌پردازد! و تا پاى جان مبارزه مى‌كند. اما در اثر اين مبارز، پايش مى‌شكند و چهره‌اش زخمى مى‌شود. هشت ماه بعد كه از بيمارستان فرار مى‌كند، يك پايش از پاى ديگرش كوچكتر است (نقص قواى‌ بدنى) و صورتش بر اثر زخم نبرد، وحشتناك شده است (نقص زيبائى).عروس كه به ديدن او مى‌آيد، از او فرارى‌ مى‌شود و عشق سيد رشيد را پايمال مى‌كند (نااميدى) و تازه اين وسط سيد به جرم يك قتل نكرده به زندان مى‌افتد! (تبه‌كارى) اما يك دفعه شانس به او رو مى‌آورد. قاتل كه يك زن زيباست در زندان به ديدن او مى‌آيد و آنها عاشق هم مى‌شوند! سيد از زندان فرار مى‌كند به تهران مى‌رود و جراحى پلاستيك مى‌كند و با پولى كه بهش ارث رسيد است يك آبادى‌ مى‌خرد! چند تا از دوستان زندانيش را هم دور خودش جمع مى‌كند و با زن قاتل ازدواج مى‌كند. از طرفى اطرافيان كه چشم طمع به آبادى‌ سيد دارند با او درگير مى‌شوند. تركمن‌ها از يك طرف و حاج‌مراد از طرف ديگر. در نهايت سيد، تركمن‌ها را فرارى مى‌دهد و بر اثر دست سرنوشت، حاج مراد به دست دوستان سيد كشته مى‌شود. سيد سر به كوه و بيان مى‌گذرد و راهزن مى‌شود!

داستان مى‌توانست داستان زيباى باشد، اما پرداخت بد نويسنده آن را به داستان درجه سه‌اى تنزل داده است. تازه جالبى كار اين جاست كه نويسنده چنان از كار خودش تعريف مى‌كند كه بيا و ببين! در ضمن دست سرنوشت چنان تند و تيز در كار داستان است كه نويسنده خودش هم تعجب كرده است و بيشتر جملات كتاب را با علامت تعجب «!» به پايان رسانده است.

در نهايت بايد بگويم كه فكر نمى‌كنم من ديگر سراغ نوشته‌هاى اين آقا بروم! البته شما اختياردار خودتان هستيد. اگر از داستان‌هاى‌ عاشقانه بخصوص از نوع ناكامش خوشتان مى‌آيد، شايد از
داستان «افسانه سيد رشيد» هم بدتان نيايد.

مى‌خواستم كلى حرف ديگر هم بزنم. اما ديدم مرحوم «شاپور آرين‌نژاد» دستش به دنيا نيست كه بتواند از خودش دفاع كند، من هم شايد زود باشد كه با خواندن يك داستان اينقدر تند قضاوت كنم. بنابراين قضاوت بيشتر را به شما مى‌سپارم. در ضمن خوشحال مى‌شوم اگر بقيه دوستانى‌ كه كتابى از اين نويسنده مطالعه كرده‌اند نظرشان را برايم بنويسند.

شاد و كتاب‌خوان باشيد
كرم كتاب


نویسنده : کرم کتاب : ٤:۳٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٢ آذر ،۱۳۸۱
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم