كرم‌كتاب

معرفى كتاب «جادوگر سرزمين سامبا بررسى و نقد آثار پائولو كوئليو»

نام كتاب: جادوگر سرزمين سامبا (بررسى و نقد آثار پائولو كوئليو)
نام نويسنده: شهلا زرلكى
ناشر: انتشارات فرهنگ كاوش
نوبت چاپ: اول
تاريخ چاپ: زمستان 1380
شمارگان: 3300 نسخه
شابك: 9-69-6530-964
قيمت: 9000 ريال
صفحه: 112 صفحه

با سلام و درود
من زياد اهل كتاب نقد خواندن نيستم. چون به نظرم خواندن خود كتاب خيلى مفيد‌تر است، بخصوص اين كتاب نقد كه داستان خريدش را برايتان گفته‌ام. اما چون پولش را دادم(!) پس خواندمش و شما هم حالا بايد تحملش كنيد!
نويسنده كتاب هر چند در آخر اشاره كرده است كه ترجمه‌هاى روان خانم «دل‌آرا قهرمان» بسيار مناسب‌تر از بقيه ترجمه‌هاى موجود در بازار است، ولى خود در اين كتاب به هيچ وجه ترجمه‌هاى خانم «قهرمان» را مورد توجه قرار نداده است. و دو مورد از كتاب‌هاى كه مورد بررسى قرار داده است از ترجمه‌هاى آقاى «دكتر حسين نعيمى» است كه يكى از ثقيل‌ترين ترجمه‌هاى موجود است.
با توجه به اينكه «كيمياگر» به نظر من شاه‌كار واقعى «پائولو» بوده است من بيشتر به آن مى‌پردازم.
يكى از مواردى كه اين نويسنده به آن اشاره كرده است و از اتفاق بسيارى از ادب دوستان نيز براى پايين كشيدن «پائولو كوئليو» به آن اشاره مى‌كنند اقتباس (و به عقيده بعضى دزدى ادبى) پائولو از مولوى در مورد داستان كيمياگر است. اين مسئله براى من از چند نظر جالب است. اولاً اين داستان در ميان خيل عظيم داستان‌هاى منظم مولوى واقعاً ناپيدا است. و خيلى‌ها به آن توجه‌اى نداشتند. حداقل نسل جوان امروزى اصلاً با آن آشنا نيست. دوماً مدتى پيش كه كتاب هزار و يك شب را نيز مطالعه مى‌كردم، ديدم داستان مشابه‌اى هم در آن كتاب است و با توجه به قدمت بيشتر «هزار و يك شب» فكر مى‌كنم مجبور مى‌شويم مولوى بيچاره را نيز به جرم دزدى ادبى زير سوال ببريم! در مجموع به نظر من در حال حاضر اين «پائولو» است كه زنده‌كننده اين داستان است. و با ارائه يك رمان جذاب و خواندنى هم خود به شهرت رسيد و هم اين داستان را جهانى كرد.
مورد ديگر كه در اين كتاب به آن اشاره شده است كلمه «مكتوب» است. وقتى خودم براى اولين بار اين كلمه را خواندم، ترجمه‌اى كه براى آن داشتم «تقدير» بود. نويسنده اين كتاب آن را «سرنوشت» برداشت كرده است. و بقول نويسنده كتاب مكتوب در اسلام به قران نيز گفته مى‌شود. اما اگر دوست داريد ببينيد مكتوب در زبان عرب چه جايگاهى حتى قبل از اسلام داشته است بعد نيست به كتاب «مغز متفكر جهان شيعه» سرى بزنيد. در اين كتاب اشاره شده است كه عرب بى‌سواد قدرتى الهى را در نوشتن مى‌ديد. و مكتوب اشاره به نوشته‌هاى خدائى دارد.
در اين بخش مقايسه‌اى نيز بين باخ و پائولو شده است. باخ از آن نظر كه هميشه عرفان را با سفر درونى (فكرى) پيش مى‌برد و پائولو كه عرفان را هميشه با سفر بيرونى آغاز مى‌كند. بد نبود كه اشاره‌اى هم به گودرو مى‌شد كه هميشه عرفان را با تركيب جالبى از اين دو مخلوط مى‌كرد. اين كه واقعاً كدام روش بهتر است، نمى‌دانم. اما فكر مى‌كنم كه روش پائولو يك نوع انرژى بيشترى در خود دارد. هر چه باشد ما كه هنوز در جاى خود نشسته‌ايم به عرفان نرسيده‌ايم ! (البته فكر نمى‌كنم راننده‌هاى بيابانى نيز به عرفان رسيده باشند! ) اما نكته مهم اين است كه شروع يك سفر بيرونى در واقع شروع يك سفر درونى را نيز با خود دارد. شايد اشاره‌اى به معراج پيامبر بد نباشد كه ابتدا از سفر بيرونى شروع شد و در انتها به سفر درونى انجاميد. در هر صورت به نظر من نوع وسيله مهم نيست بلكه هدف مهم است كه در نهايت عرفان مى‌باشد.
مورد بعدى‌ كه در اين كتاب به آن اشاره شده است، مسئله انتخاب اشتباه مى‌باشد. سرنوشت كسى كه به دنبال افسانه شخصى خود مى‌رود و انتخاب اشتباهى را بر مى‌گزيند، چيست؟ نويسنده معتقد است كه «پائولو» به اين سوال جواب نداده است. اما به نظر من پائولو جواب خود را در اين كتاب به صورت خلاصه و در كتاب «كوه پنجم» به صورت مفصل داده است. در كتاب كيمياگر، سانتياگو در ابتداى كتاب با پادشاه قديمى شهر سالم (كه نوعى پيامبر خضر گونه است) روبرو مى‌شود و دو سنگ از او مى‌گيرد تا در تصميم‌گيرى‌ها به او كمك كند. اما تا پايان داستان سانتياگو از اين دو سنگ استفاده نمى‌كند. چون در سر هر دو راهى مى‌داند كه كداميك به هدف نهائى او نزديكتر است. من فكر مى‌كنم اگر نخواهيم مانند رياضى‌‌دانها وارد مباحث احتمالات بشويم، در دنياى واقعى نيز همين مسئله صدق مى‌كند. در واقع اگر به دنبال دل خودمان برويم، و گوش به عقلمان ندهيم، هيچ وقت دچار اشتباه نمى‌شويم. (البته منظور دل عرفانى‌است نه هوس‌هاى معمولى). البته تقريباً تمامى كتاب «كوه پنجم» در مورد اين مسئله است. اما نويسنده اين كتاب به سادگى كتاب «كوه پنجم» را تكرار مكررات خوانده است و از آن گذشته است!
يكى از مواردى كه در اين كتاب اشاره شده بود «تبليغ مسيحيت» توسط پائولو بود! در صورتى كه من در هيچ كدام از كتاب‌هايش چنين مسئله‌اى را نديدم. شايد پر شورترين كتابش در مورد مسيحيت را بتوان كتاب «كنار رودخانه پيدرا نشستم و گريه كردم» ناميد. اين كتاب هر چند در طبقه‌بندى من در رده آخر كتاب‌هاى پائولو قرار گرفته است. اما به نوعى به اشتراك تمام مذاهب اشاره كرده است و چيزى كه پائولو آن را صفت مونث خداوند معرفى كرده‌است و در واقع همان رحمان و رحيم خودمان است را مورد بررسى قرار داده است. شايد وقتى اين كتاب را مى‌خوانيد بتوانيد شراكت زيادى بين صفاتى كه براى‌ حضرت مريم (ع) توسط پائولو معرفى مى‌شود و صفاتى كه ما براى حضرت فاطمه (ع) (و شايد حضرت زينب) بر مى‌شماريم، ببينيد. جالب اينجاست كه اين كتاب نيز توسط نويسنده ناديده گرفته شده است. اما از اين مهمتر مسئله‌اى است كه در كتاب «بريدا» به آن اشاره شده است و آن سنت ماه و سنت خورشيد است. در سنت خورشيد كه حتى جادوگران (يا كيمياگران، يا عارفان ، ...) نيز به برترى آن اشاره مى‌كنند، پيگيرى روزانه و مرتب دستورات دينى (حالا هر دين حقيقى كه مى‌خواهد باشد) تاكيد شده است. در صورتى‌ كه سنت ماه براى افرادى‌ خاص با روحيات خاص در نظر گرفته مى‌شود. اين مورد خيلى به عرفان امام جعفر صادق شبيه است. بنابراين فكر مى‌كنم اگر كسى كتاب‌هاى پائولو را نوعى تبليغ مسيحيت (و آن هم يك فرقه خاص) بداند سخت در اشتباه است. پائولو به طور كلى در حال توصيه به پرستش خدائى يكتا است. خدائى كه به هيچ وجه در قوانين سخت‌گيرانه مسيحيان، مسلمانان و يهوديان نمى‌گنجد. بلكه در دل مردم ساده جاى دارد. ( آن حكايت كشيش و سه بومى جزيره نشين يادتان هست)
خوب بد نيست حالا چند پاراگرافى نيز از كتاب برايتان بياورم.
در پاراگراف انتهاى صفحه 59 آمده است: «از سوى ديگر نبايد ناديده انگاشت كه حرف‌هاى كوئليو چنان جذاب، زيبا و خيال‌انگيز است كه آرزوى واقعيت بخشيدن به آن و تجربه كردن توصيه‌هاى سعادت بارش، دور و ناممكن به نظر مى‌رسد؛ چنان دور و تجربه ناپذير كه مخاطب، هوس پى‌گيرى آن را پس از چند ساعت از سر به در مى‌كند. و اين خاصيت هميشگى حرف‌هاى بزرگ است. حرف‌هاى بزرگ كه فقط به كار شنيدن و خواندن مى‌آيند. شايد لذتِ خواندن اين پيام‌ها شيرين‌تر از دردسر واقعيت بخشيدن به آن‌ها باشد.»، من در مورد كلى‌ گوئى‌ در مورد حرف‌هاى بزرگ چيزى‌ نمى‌گويم چون فكر مى‌كنم از پايه اشتباه است. اما در مورد كتاب پائولو و موضوع افسانه شخصى به جرئت مى‌توانم بگويم فردى كه اين كتاب را بخواند ( حداقل من خودم اين طور هستم) پس از آن در هر دو راهى لحظه‌اى به افسانه شخصى خود فكر مى‌كند. الان با گذشت چندين سال از خواندن كتاب كيمياگر اين مطلب هنوز هم در ذهن من روشن و شفاف است و به هيچ وجه فراموش نشده است.
در صفحه 60 آمده است: «عشق در كيمياگر رنگ و بويى زمينى دارد. زمينى بودن اين عشق با تعريف سطحى و مبتذل واژه «عشق» تكميل مى‌شود: «.... نامش «عشق» بود، چيزى كه قديم‌تر از آفرينش انسان و پيدايش صحرا بود. چيزى كه با درخششى متفاوت و نيروى رازگونه خود ر در افق احساس انسان‌ها، با تلاقى دو نگاه، طلوع مى‌كرد همانند دو نگاه ...، دو نگاه بر لب چاه به بهانه آب يا هر بهانه ديگر كه به هم رسيدند.» (ص 167) «تلاقى دو نگاه» و «لبخند» عاميانه‌ترين و به تعبير بهتر مبتذل‌ترين تعريفى است كه يك نويسنده وارد به علوم متافيزيك، مى‌تواند از عشق ارائه كند. كثرت مفاهيم تازه فلسفى و پرداختنِ همزمان به چند موضوع در يك اثر، فرصت از عشق گفتن را از نويسنده گرفته است. نگاه او به پيچيده‌ترين پديده هستى، نگاهى سطحى و شتابزده است.». اولاً پائولو يك نويسنده ادبى نيست كه براى تعريف عشق درگير واژه‌ها بشود. او مى‌خواهد سريع به مطلب خودش برسد، بنابراين عشق را آنگونه كه براى عامه مردم آشنا هست، تعريف مى‌كند. اين عاميانه گوئى در اكثر كارهاى پائولو مشهود است و به نظر من راز موافقيت او و آثارش در جوامع و فرهنگ‌هاى مختلف دقيقاً به همين خاطر است. در ضمن در صورتى كه نويسنده محترم در مورد مثال زدن عشق زمينى براى رسيدن به عشق عرفانى اشكالى دارد، بد نيست اول از شعراى قديم و جديد، معروف و گمنام داخلى شروع كند تا بعد به نويسنده‌هاى خارجى برسيم.
اما از اين جالب‌تر دليلى است كه نويسنده براى محبوبيت اين رمان «كيمياگر» در جهان پيدا كرده است. در همان صفحه 60 مى‌خوانيد:‌«انتخاب نام «فاطمه» براى معشوق دست‌يافتنى سانتياگو، بين‌المللى بودن كيمياگر را تصديق مى‌كند. نقش اول قصه، جوانى اسپانيايى است، ماجراها و اتفاق‌ها در كشورهاى شمالى قاره آفريقا رخ مى‌دهد و نام زن مسلمان، فاطمه اس. اگر به اين تفاوت‌هاى‌ مليتى و فرهنگى، برزيلى بودن نويسنده قصه را اضافه كنيم، آن گاه مى‌توانيم به يكى ديگر از عوامل موفقيت اثر پى‌ببريم.
اگر مسلمان بودن كشورهاى شمال قاره آفريقا را وجه اشتراك آفريقا و آسيا بدانيم، معماى محبوبيت جهانى كيمياگر حل خواهد شد. بدين معنا كه بسيارى از اهالى چهار قاره بزرگ جهان مى‌توانند بخش‌هايى از فرهنگ، مذهب و آيين‌هاى اعتقادى خود را در اين كتاب بيابند. دامنه كسترده‌مليت‌ها با فرهنگ‌هاى متفاوتشان و گنجاندن آن‌ها در يك كتاب، بى‌گمان يا برخاسته از زيركى ويژه كار نويسندگى‌است و يا نشانه وسعت نظر و گستردگى بينشِ نويسنده.» اين دو پاراگارف به نظر من بيشتر به نوعى‌جواب همان سوال تبليغاتى بودن پائولو را مى‌دهد (تبليغ براى‌ مسيحيت) تا جواب محبوبيت داستان‌هاى او را.
در نهايت جالب است بدانيد كه اين كتاب تنها به پنج اثر پائولو يعنى «سفر به دشت ستارگان» يا «همان زائر كوم پوستل»، «كيمياگر»، «بريدا»، «ورونيكا تصميم مى‌گيرد بميرد»، «شيطان و دوشيزه پريم» پرداخته است و ديگر نوشته‌هاى پائولو نظير «مكتوب»، «دومين مكتوب»، «كوه پنجم»،‌«رودخانه پيدرا»، «مبارزان راه روشنايى» تنها طى چند پاراگراف مرور شده‌اند، و با بهانه تكرارى بودن، كنار گذاشته شده‌اند. درحالى كه پائولو بعنوان يك نويسنده زنده! در اين كتاب‌ها پاسخ‌ها، ترديدها و منابع خود را ارائه كرده است تا پاسخى بر نقادان خود باشد. بنابراين گذشتن از آنها كمال بى‌انصافى است!
مطلب گفتنى‌ در مورد كتاب‌هاى «پائولو كوئليو» بسيار است.ولى به نظر من يك فكر و يك نويسنده راه بجائى‌ نمى‌برد. اگر قرار است نقدى بر آثار اين نويسنده نوشته شود، بهتر است جماعتى از مخالفان و طرفدارانش جمع شوند و مباحث خود را در قالب يك كتاب به ارائه بكنند.
براى نويسنده اين كتاب نيز، آرزوى كارهاى بهترى دارم.

شاد و كتاب‌خوان باشيد،
كرم كتاب
نویسنده : کرم کتاب : ٧:٤٠ ‎ب.ظ ; شنبه ۳ اسفند ،۱۳۸۱
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم