كرم‌كتاب

معرفى كتاب «كليات عبيد زاكانى»

نام كتاب: كليات عبيد زاكانى
نويسنده: عبيد زاكانى
گردآورنده: عباس اقبال آشتيانى
ناشر: پيك فرهنگ
نوبت چاپ: چاپ اول 1376
شمارگان: 5000 نسخه
شابك: 6-03-6188-964
تعداد صفحه: 298 صفحه
قيمت: 14،000 ريال

عبيد زاكانى را همه ما از دوران مدرسه مى‌شناسيم. بخصوص پشت كنكورى‌ها بايد دو كتاب او به نام «موش و گربه» و «رساله دلگشا» را بشناسند. هر چند عبيد بيشتر به وسيله شهرت اين دو كتاب به شوخ طبعى معروف شده است، اما اين دو مجموعه حجم كمى از كليات آثار عبيد را شامل مى‌شود.
آثار عبيد عبارتند از:
1- كليات اشعار جدى او
2- مثنوى عاشقانه
3- كتاب نوار در الامثال ( به عربى)
4- كتاب اخلاق الاشراف
5- ريش‌نامه
6- صد پند
7- رساله تعريفات
8- اشعار هزليه و تضمينات
9- رساله دلگشا (قسمتى به عربى و قسمتى به فارسى)
10- مكتوبات قلندران
11- فال نامه بروج
12- فال نامه وحوش و طيور
13- قصه موش و گربه
14- مقامات
كه كتاب حاضر شامل بخش اعظم اثار فارسى به غير از فال‌نامه‌ها و هزليات مى‌باشد. تا قبل از مطالعه اين كتاب فكر مى‌كردم هر كدام از اين كتاب‌ها خود شامل چند صد صفحه مى‌شود. هر چند به نظر مى‌رسد كه بسيارى از بخش‌هاى كتاب دچار سانسور و يا خود سانسورى گردآورنده يا ناشر شده است( مثلاً ريش‌نامه و يا هزليات)، اما بسيار نااميد كننده است وقتى دريافتم «موش و گربه» معروف تنها 6 صفحه است!
با وجود اين كه كل ديوان و اشعار عبيد در يك كتاب كمتر از 300 صفحه‌اى جمع‌آورى شده است. اما با اين وجود عبيد در بين شاعران ما بسيار ناشناخته است. حتى كمتر دانشگاه ديده ما مى‌داند كه عبيد كه اصلاً اهل قزوين بوده است، بيشتر عمر خود را در شيراز به سر برده است و هم عصر حافظ بوده و اين دو بر شعرهاى هم تاثير مى‌گذاشتند، همچنين ابيات زيادى از سعدى را نيز مى‌توانيد در ديوان عبيد پيدا كنيد.
از عبيد ما تنها همين را مى‌دانيم كه مدعيان طنز امروزى گاه‌گاهى براى بالا بردن خود، نام او را نيز در سخنانشان مى‌آورند!
از آنجائى كه زياد اهل فن در شعر نيستم، نمى‌توانم در باره بخش اعظم كتاب كه اشعار عبيد مى‌باشد اظهار نظر بكنم، به جز اينكه تقريباً در بيش از نيمى از صفحات اين كتاب از «شاه شيخ ابواسحاق» تمجيد شده است. من كه شعر را از زمان كودكى مقدس مى‌دانستم و حريم بزرگان*، اين فروريختن دُر گرانبهاى نظم فارسى را بر پاى صاحبان قدرت را نمى‌پسندم. در هر صورت اكثر حجم ديوان را غزليات، رباعيات و مثنوى تشكيل داده است و اكثر شعرها ظريف و فنى هستند.
اما بخش‌هاى نثر كتاب بسيار جذاب است: «صد پند»، «اخلاق الاشراف»، «ريش‌نامه»، و صد البته «رساله دلگشا» با نثرى ساده نوشته شده است و طنز عبيد را به خوبى آشكار مى‌كند. قصه «موش و گربه» و «سنگتراش» كه به نظم آمده است نيز در جاى خود بسيار جذاب است و به همه دوستان توصيه مى‌كنم آن را مطالعه بكنند. و چون ممكن است بعضى از دوستان نداشتن كتاب را بهانه كنند، در ادامه «قصه موش و گربه» را براى شما آورده‌ام.


اگر دارى تو عقل و دانش و هوش بيا بشنو حديث گربه و موش
بخوانم از برا يت د ا ستا نى كه در معناى آ ن حيران بمانى
×××××
ا ى خردمند عاقل و دانا قصه موش و گربه بر خوانا
قصه موش و گربه منظوم گوش كن همچو در غلطانا
از قضاى فلك يكى گربه بود چون اژدها به كرمانا
شكمش طبل وسينه اش چو سپر شير دم و پلنگ چنگانا
از غريوش به وقت غريدن شير درنده شد هراسانا
سر هر سفره چون نهادى پاى شير از وى شدى گريزانا
×××××
روزى اندر شرابخانه شدى از براى شكار موشانا
در پس خُم همى نمود كمين همچو دزدى كه در بيابانا
نا گهان موشكى ز ديوارى جست بر خم مى، خروشانا
سر بر خم نهاد و مى نوشيد مست شد همچو شير غرانا
گفت كو گربه تا سرش بكنم پوستش پر كنم ز كاهانا
گربه در پيش من چو سگ باشد كى شود روبرو به ميدانا
×××××
گربه اين را شنيد و دم نزدى چنگ و دندان زدى به سوهانا
ناگهان جست و موش را بگرفت چون پلنگى شكار كوهانا
موش گفتا كه من غلام توام عفو كن بر من اين گناهانا
گربه گفتا دروغ كمتر گوى نخورم من فريب و مكرانا
مى شنيدم هر آنچه مى گفتى آر و ادين قحبه مسلمانا
×××××
گربه آن موش را بكشت و بخورد سوى مسجد شدى خرامانا
دست و روى بشست و مسح كشيد ورد مى خواند همچو ملا نا
بارالها كه توبه كردم من ندرم موش را به دندانا
بهر اين خون ناحق اى خلّاق من تصدق دهم دو من نانا
آنقدر لابه كرد و زارى كرد تا به حدى كه گشت گريانا
×××××
موشكى بود در پس منبر زود برد اين خبر به موشانا
مژدگانى كه گربه تائب شد زاهد و عابد و مسلمانا
بود در مسجد آن ستوده خصال در نماز و نياز و افغانا
اين خبر چون رسيد بر موشان همه گشتند شاد و خندانا
هفت موش گزيده بر جستند هر يكى كدخدا و دهقانا
بر گرفتند بهر گربه ز مهر هر يكى تحفه هاى الوانا
آن يكى شيشه شراب بكف وان دگر بره هاى بريانا
آن يكى طشتكى پر از كشمش وان دگر يك طبق ز خرمانا
آن يكى ظرفى از پنير بدست وان دگر ماست با كره نانا
آن يكى خوانچه پلو بر سر افشره آب ليمو عمانا
×××××
نزد گربه شدند آن موشان با سلام و درود و احسانا
عرض كردند با هزار ادب كاى فداى رهت همه جانا
لايق خدمت تو پيشكشى كرده ايم ما قبول فرمانا
گربه چون موشكان بديد بخواند رزقكم فى السماء حقانا
من گرسنه بسى بسر كردم رزقم امروز شد فراوانا
روزه بودم به روزهاى دگر از براى رضاى رحمانا
هر كه كار خداى كند به يقين روزيش مى شود فراوانا
×××××
بعد از آن گفت پيش فرماييد قدمى چند اى رفيقانا
موشكان جمله پيش مى رفتند تنشان همچو بيد لرزانا
ناگهان گربه جست بر موشان چون مبارز به روز ميدانا
پنج موش گزيده را بگرفت هر يكى كدخدا و ايلخانا
دو بدين چنگ و دو بدان چنگال و يك به دندان چو شيرغرانا
آن دو موش دگر كه جان بردند زود بردند اين خبر به موشانا
كه چه بنشسته ايد اى موشان خاكتان بر سر اى رفيقانا
پنج موش رئيس را بدريد گربه با چنگها و دندانا
×××××
موشكان را از اين مصيبت و غم شد لباس همه سياهانا
خاك بر سركنان همى گفتند اى دريغا رئيس موشانا
بعد از آن متفق شدند كه ما مى رويم پاى تخت سلطانا
تا به شه عرض حال خويش كنيم از ستمها ى خيل گربانا
شاه موشان نشسته بود به تخت ديد از دور خيل موشانا
همه يكباره كردندش تعظيم كاى تو شاهنشهى به دورانا
گربه كرده است ظلم بر ماها اى شهنشه اولم به قربانا
سالى يك دانه مى گرفت از ما حال حرصش شده فراوانا
اين زمان پنج پنج مى گيرد چون شده تائب و مسلمانا
درد دل چون به شاه خود گفتند شاه فرمود كاى عزيزانا
من تلافى به گربه خواهم كرد كه شود داستان به دورانا
×××××
بعد يك هفته لشكرى آراست سيصد و سى هزار موشانا
همه با نيزه ها و تير و كمان همه با سيف هاى برانا
فوجهاى پياده از يك سو تيغ‌ها در ميانه جولانا
چون كه جمع آورى لشكر شد از خراسان و رشت و گيلانا
يكه موشى وزير لشكر بود هوشمند و دلير و فطّانا
گفت بايد يكى ز ما برود نزد گربه به شهر كرمانا
يا بيا پاي تخت در خدمت يا كه آماده باش جنگانا
×××××
موشكى بود ايلچى ز قديم شد روانه به شهر كرمانا
نرم نرمك به گربه حالى كرد كه منم ايلچى ز شاهانا
خبر آورده ام براى شما عزم جنگ كرده شاه موشانا
يا برو پاى تخت در خدمت يا كه آماده باش جنگانا
گربه گفت كه موش گه خورده من نيايم برون ز كرمانا
ليكن اندر خفا تدارك كرد لشكر معظمى ز گربانا
گربه هاى براق شير شكار از صفاهان و يزد و كرمانا
لشكر گربه چون مهيا شد داد فرمان به سوى ميدانا
×××××
لشكر موشها ز راه كوير لشكر گربه از كهستانا
در بيابان فارس هر دو سپاه  رزم دادند چون دليرانا
جنگ مغلوبه شد در آن وادى هر طرف رستمانه جنگانا
آنقدر موش و گربه كشته شدند كه نيايد حساب آسانا
حمله سخت كرد گربه چو شير بعد از آن زد به قلب موشانا
موشكى اسب گربه را پى كرد گربه شد سرنگون ز زينانا
الله الله فتاد در موشان كه بگيريد پهلوانانا
موشكان طبل شادمانه زدند بهر فتح و ظفر فراوانا
شاه موشان بشد به فيل سوار لشكر از پيش و پس خروشانا
×××××
گربه را هر دو دست بسته به‌هم با كلاف و طناب و ريسمانا
شاه گفتا به دار آويزيد اين سگ رو سياه نادانا
گربه چون ديد شاه موشان را غيرتش شد چو ديگ جوشانا
همچو شير نشست بر زانو كند آن ريسمان به دندانا
موشكان را گرفت و زد به زمين كه شدندى به خاك يكسانا
لشكر از يك طرف فرارى شد شاه از يك طرف گريزانا
از ميان رفت فيل و فيل سوار مخزن تاج و تخت و ايوانا
هست اين قصه عجيب و غريب يادگار عبيد زاكانا
×××××
جان من پند گير از اين قصه كه شوى در زمانه شادانا
غرض از موش و گربه بر خواندن مدعا فهم كن پسر جانا


اين ديوان داراى مقدمه بسيار كامل و خوبى است از استاد عباس اقبال آشتيانى كه ضمن مرورى بر زندگى و آثار عبيد، افرادى كه در شعرها عبيد از آنها ياد كرده است را نيز معرفى كرده است و در نهايت دفاعى از مطالب عبيد نموده است.

شاد و كتاب‌خوان باشيد،
كرم كتاب
*) يادش بخير هر چقدر معلمات و مربيان دبستان، راهنمائى، دبيرستان سعى كردند دو كلمه شعر توى كله من فرو كنند، موفق نشدن كه نشدند! البته هنوز هم كه فكر مى‌كنم روال تربيتى دوره ما بخصوص بحث حفظ كردن اشعار به زور روش بسيار غلطى بود كه تنها باعث دور شدن كودكان از ادبيات غنى فارسى مى‌شود.

پ.ن: وقتى به دنبال «موش و گربه» در اينترنت مى‌گشتم به متن زيباى برخوردم كه مى‌تواند «موش و گربه مدرن» باشد، خواندن آن خالى از لطف نيست.

نویسنده : کرم کتاب : ٧:٤۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٤ خرداد ،۱۳۸٢
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم