كرم‌كتاب

معرفی کتاب «جان كلام»

كتاب: جان كلام
نويسنده: گراهام گرين
مترجم: پرتو اشراق
ناشر: انتشارات نيلوفر
نوبت چاپ: اول بهار 1383
تعداد صفحه: 328 صفحه
شمارگان:  2200 نسخه
قيمت:  25،000 ريال
شابك: 7-207-448-964

همانطور كه مى‌دانيد من يكى از طرف‌داران پر و پا قرض «گراهام گرين» هستم. هر چند بيشتر طرفدار آثار قديمى‌تر وى مثل «مرد سوم»، «مقلد‌ها»، «مرد دهم» و «مامور ما در هاوانا» هستم تا داستانى چون «جان كلام».
در اين كتاب باز هم قهرمان اصلى داستان، يك مرد است. پس زمينه داستان سواحل غربى آفريقا در زمان جنگ جهانى دوم است. و قهرمان داستان يك سرگرد پليس و معاون كميسر شهر به نام سرگرد اسكوبى است. كه در دنياى پر شايعه آفريقا در ميان سفيد‌پوستان، عرب‌ها، هندى‌ها و آفريقائى‌هاى سياه پوست زندگى مى‌كند.
در همان اوايل داستان باخبر مى‌شويد كه وى‌ مردى درست‌كار است كه به رغم تمام قابليت‌هايش بعنوان جانشينى براى كميسر پليس در نظر گرفته نشده است و قرار است جانشينى جوان‌تر از او اين پست را بدست بگيرد. هر چند اين خبر باعث مايوس شدن همسرش مى‌شود، اما اسكوبى خود اهميتى كمى به اين مسئله مى‌دهد، او عاشق شغل و سرزمينى كه در آن زندگى‌ مى‌كند، است.
در اين داستان نيز مثل ديگر داستان‌هاى گرين، زن‌ها واقعاً رفتار لوسى دارند! بنابراين دور از انتظار نيست كه همسر اسكوبى مرتب به او غر بزند و از سرزمينى كه در آن زندگى‌ مى‌كنند، شكايت كند. اسكوبى كه بيشتر براى او دل مى‌سوزاند تا دوستش داشته باشد، با قرض گرفتن پول از يك خلاف كار عرب به نام يوسف زمينه سفر او را فراهم مى‌كند. اما از طرفى اين وام باعث كشيده شدن او به كارهاى خلاف مى‌شود و از طرف ديگر به طور ناگهانى با دخترى سى‌ سال جوان‌تر از خودش روبرو مى‌شود كه در درجه اول برايش دل مى‌سوزاند، اما به طور ناخواسته درگير عشقش مى‌شود.
اما عشق دوم براى يك مرد كاتوليك متعصب مثل او آنهم در حالى كه همسر اولش هنوز زنده‌ است يك گناه كبيره است. از طرفى يك بازرس مخفى كه عاشق زن اول اسكوبى شده است، به شدت رفتار او را زير نظر گرفته است و كم و زياد پى به خلاف كارى او مى‌برد. زنش نيز كه شايعه‌اى در مورد ورود زن ديگرى به زندگى او شنيده‌ است به سرعت از سفر بر مى‌گردد. اين در حالى است كه به اسكوبى خبر مى‌دهند قرار است جانشين كميسر شود! و از طرفى پاى اسكوبى به قتل ناخواسته‌اى باز مى‌شود.
اما مسئله اصلى اسكوبى زن‌ها هستند! او هر دو زن را از روى ترحم دوست دارد. خود او از جايگاهى بالاتر به زندگى اين دو موجود «لوس» و از خود راضى نگاه مى‌كند و تنها احساسى‌ كه به آنها دارد ترحم است. بخصوص كه مى‌بيند هر دوى آنها او را دوست دارند و وجود او باعث بيشتر فرو رفتن آنها در زندگى‌ منجلاب گونه آنها (از نظر اسكوبى) مى‌شود.
تصميم اسكوبى هر چند براى من تعجب برانگير بود، اما تصميمى مسيح‌گونه‌اى است كه از عمق عقايد مذهبى او برخواسته است. او خود را به نوعى با عيسى مسيح مقايسه مى‌كند كه با خودكشى (چون بعنوان پيامبر يا پسر خدا قادر بوده است جلوى به صليب‌كشيده‌ شدنش را بگيرد، پس عدم عمل او نوعى خود‌كشى است) سعى در خوشبختى آنانى كه دوستشان داشته‌ است، گرفته است. هر چند خودكشى گناهى نابخشودنى در عقايدش است.
او حتى سعى مى‌كند به گونه‌اى خودكشى كند كه كمترين صدمه روحى را به زن‌هاى مورد توجه‌اش بزند. و در پايان مى‌بينيد كه تا حدود زيادى در اين كار موفق شده است، و هر دو زن خيلى زود او را به فراموشى مى‌سپارند.
قسمتى از كتاب كه آخرين مكالمه دعا گونه او با خداوند است به نوعى براى من خيلى جالب بود و بهتر ديدم آن را از صفحه 312 كتاب برايتان نقل كنم:
«خدايا، اين من هستم كه گناه كردم، زيرا تمام مدت جواب را مى‌دانستم. ترجيح دادم به جاى هلن يا لوييز تو را آزار بدهم. چون قادر نيستم رنجت را ببينم، فقط مى‌توانم آن را پيش خودم تصور نمايم. كارى كه من يا بقيه مى‌توانيم براى تو انجام دهيم، محدود است.  تا زنده‌ام نمى‌توانم تركشان كنم، اما مى‌توانم بميرم، و خود را از سر راهشان بردارم. بيمارى آن‌ها از من است، و من قادرم معالجه‌شان كنم. و رنج تو اى‌ مسيح، نيز از من است، ماه از پس ماه نمى‌توانم ترا دشنام دهم. نمى‌توانم در اين كريسمس - روز تولد تو - به محراب بيايم و گوشت و خونت را محض يك دروغ بردارم. من نمى‌توانم چنين كارى‌كنم. اگر من را يكباره و براى هميشه از دست بدهى رنج تو كمتر خواهد شد. مى‌دانم كه چه كار دارم مى‌كنم. خود را به عذاب ابدى مى‌سپارم و تقاضاى بخشش ندارم. معنايش هر چه مى‌خواه باشد، براى من فرقى نمى‌كند. من آرزوى آرامش داشتم و هرگز به آن نرسيدم اما وقتى نباشم تو در آرامش خواهى بود. دنبال من نگرد، جستجوى كوه‌ها و بيابان‌ها بى‌ثمر است. تو قادرى مرا فراموش كنى، اى خداوند، براى هميشه.»
ادامه گفتگو كه با صداى ديگرى از درون وى به صورت يك مكالمه در مى‌آيد خود بسيار جالب است و به قول معروف همان «جان كلام» است كه من در اين جا به خاطر طولانى شدن از آن مى‌گذرم و دعوت مى‌كنم آن را در كتاب بخوانيد.
همانطور كه قبلاً نيز گفتم در كتاب‌هاى گرين، شخصيت‌هاى زن همواره نمادهاى لوسى هستند (مگر در كتاب «سفرهايم با خاله جان») و شخصيت اصلى‌ و قهرمان كتاب كه همواره در ميان گردابى از تصميمان و وقايع گيج و سرگردان است، يك مرد است. از آنجا كه پايان كتاب‌ها هم كمتر عشقانه است، پس به دوست‌داران اين گونه كتاب‌ها، توصيه نمى‌كنم اين كتاب‌هاى گرين را بخوانند. اما براى دوستانى‌ كه علاقه‌مند به شناخت انسان‌ها دارند، كتاب‌هاى گرين منجمله اين كتاب حتماً جالب است.

شاد و كتاب‌خوان باشيد،
كرم كتاب

نویسنده : کرم کتاب : ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٦ آبان ،۱۳۸۳
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم